امروز : پنجشنبه 31 مرداد 1387
u و فديناه بذبح عظيم

همنشيني با حکيمان، زندگي بخش خردها و درمان جانهاست . [امام علي عليه السلام]

:: خانه

:: مديريت وبلاگ

:: پست الکترونيک

:: شناسنامه

:: کل بازديدها: 1862

:: بازديدهاي امروز :4

:: بازديدهاي ديروز :8

::  RSS 

::  Atom 

vپيوندهاي روزانه


vموضوعات وبلاگ

مذهب

vدرباره من

و فديناه بذبح عظيم

مجنون حسين[11]
در اين زمانه که همزيان و همدل کم است ؛دنبال هم گريه مي گردم ....

vوضعيت من در ياهو

يــــاهـو

vاشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

! + دلم براي خدا تنگ شده است...

پنجشنبه 10/8/1386 :: ساعت 3:28 صبح

گبرم که ز تقصير گناهم گذري


زآن شرم که ديدي که چه کردم چه کنم؟؟؟


 


اينجا .... يواشکي .... مي نويسم برات ... فقط براي تويي که نانوشته مي خواني!


دلم خيلي برات تنگ شده خيلي خيلي خيلي...


ولي روم نميشه بيام !


آخه خيلي پرو گري کردم، و از ماجراي ابليس به اين ور مي دونم چقدر از پرو گري بدت مياد!!


آخه اونم فقط يه پرو گري کرد و حرفتو گوش نکرد (سجده نکرد)


من هم نگاه که به خودم مي کنم مي بينم صبح تاشب کارم شده قلدر بازي در برابر تو !


گفتي : حافظوا علي الصلوات و صلوه الوسطي


مي ذارم آخر وقت مي خونم...


گفتي : وامر اهلک بالصلوه


کاري ندارم کي نماز مي خونه کي نه...


گفتي : .....


و تمام آيه آيه هايت را شنيدم و از جهل نه از تکبري که شيطان داشت، نافرمانيت کردم ...


ولي يادم هست که گفتي : و ما توفيقي الا بالله...


پس تو توفيقم بده تا ريا نکنم، تا با تو باشم ،‏تا اطاعتت کنم، تا بنده ات شوم...


اي حبيبم که : اجيب دعوه داع اذا دعان...


اجابتم مي کني؟


 


¤نويسنده: مجنون حسين

? نوشته هاي ديگران()


! ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ